در سال آخر دبستان معلمی به نام آقای صبوری... ایشان در ماههای آخر سال موضوعی را برای انشا تحت این عنوان داده بود که «پس از دبستان میخواهید چه کار کنید؟» ... در آن انشا نوشته بودم که من میخواهم دنبال تحصیلات علوم دینی بروم. ایشان به من گفت: «اگر علاقهمندی در پی تحصیلات دینی برو منتها به شرطی که مثل آقای فیض شوی، نه یک طلبهی معمولی.» ... من هم گفتم: «میخواهم بروم تا خوب درس بخوانم، نمیخواهم یک طلبهی معمولی باشم.»