یادداشتهای علم، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۵۳ / هرچه فکر میکنم میبینم رضاشاه چه فرمایش بزرگی کرده که: "من یک سرپوش طلا روی یک ظرف پر از ... بودم"
زن بدرهای به خراسان رفته و در آنجا خواسته تقلید خانم هاشمینژاد (سپهبد هاشمینژاد) فرمانده سابق گارد را دربیاورد و مرضایی را معالجه کند. بر سر اینکه این مریض را روز بعد در حرم راه ندادهاند، با ولیان دعوا راه انداخته. واقعا تمام کارها مسخره اندر مسخره اندر مسخره است!