آنها صدایشان را بلندتر کردند و بر اصرار خود افزودند و گفتند: اگر بدون آن عهدنامه برگردند، جانشان در خطر است. من گفتم ولی من به شما میگویم که اگر اینجا بایستید و باز هم سروصدا کنید، جانتان بیشتر در خطر خواهد بود. پس از مکثی کوتاه شنیدم که دور میشوند و در همین حال مشخصاً شنیدم که میگفتند «به خدا این فرنگی مست است یا دیوانه»