پدر آریا که برای کمک روی آوار ایستاده بود میگوید آنجا بوی عجیبی میآمد. «بوی خون جمعی را شنیدهاید؟ من نمی دانستم این چه بویی است. مردم میگفتند این بوی خونیست که روی زمین مانده.» او آن روز تصاویری به چشم دیده که دائم تکرار میکند نمی داند چطور باید آنها را توصیف کند که به زبان بیاید.