پدر شايان درحاليكه لرزش صدايش از پشت تلفن بهخوبي حس ميشد،ميگويد: «براي تفريح به مريوان رفته و در راه برگشت به سنندج بوديم كه اين اتفاق افتاد. ساعت حدود پنج، شش عصر بود و يك ساعت مانده بود به سنندج برسيم كه بچهها گرسنه بودند و از من خواستند ماشين را كنار جاده نگه دارم تا عصرانه بخوريم. بعد از اينكه كمي آنجا استراحت كرديم، بچهها به بالاي تپه رفتند تا گل و قارچ بچينند. ناگهان صداي مهيبي آمد؛ به بالاي تپه نگاه كردم، ديدم شايان با دست و صورت خوني 20 متر به طرف پايين آمد و در ميان راه افتاد.